برای این منظور، میتوانید از نظرات و توصیه های یک مشاورِ متخصص و باتجربه استفاده کنید و بعد با اطمینان دست به کار شوید و سپس، حساب شده و با آگاهی کامل در مسیر تعیین شده و مطمئن قدم بردارید و زمان، انرژی و پول خود را هزینه کنید.
درصد بالایی از جمعیت چند میلیاردی جهان، در هر شغل و کسب و کار ی که هستند،جزو اقشار متوسط و پایین محسوب میشوند. این قشر متوسط و پایین چه کسانی هستند؟ قشر متوسط شامل کسانی است که معمولاً تلاش میکنند تحصیلات عالیه داشته باشند، و پس از فارغ التحصیل شدن، به دنبال کار به اصطلاح شرافتمندانه ای هستند که در آن سخت کار کنند، به فیش حقوقی شان، که تنها منبعِ امیدشان است، تکیه کنند و حقوق ثابتی دریافت کنند تا مبادا به اصطلاح کم بیاورند و نتوانند قرض های خود را سر موعد تسویه کنند. آنها حداقل رفاه مالی و زندگی یکنواخت را به هر نوع ماجراجویی و ریسکی ترجیح میدهند. به راستی در ذهن این گروه از مردم چه میگذرد؟ چه چیزی باعث میشود که آنها با این کیفیت زندگی احساس رضایت کنند؟ چرا آنها حاضر میشوند با این سختی ها و کمبودها کنار بیایند و برای ریشه کن کردن آنها کار و تلاشی نکنند؟ چرا فکر میکنند که این تنها نحوه ی زندگی است که برای آنها رقم خورده است و هیچ وقت نمیخواهند آن را متحول کنند و زندگی بهتری داشته باشند؟ چرا تلاش نمیکنند بجای غُر زدن و گله و شکایت و آه و ناله، خودشان را از این باتلاق فقر و حسرت و کمبودها بیرون بکشند و نجات بدهند؟ چرا حواسشان نیست که هر روز دارند بیشتر و بیشتر در این باتلاق فرو میروند و باید حرکتی انجام دهند و تلاشی بکنند؟ چرا تصور میکنند که این زندگی و این شرایط ناخوشایند، تقدیر و سرنوشتشان است و از این طریق دست روی دست گذاشتن و تلاش نکردن خود را توجیه میکنند؟
"CRM "مجموعه ای است از فعالیتهای تعاملی برای دستیابی به یک تعادل بهینه بین سرمایه گذاری شرکت و سطح ارضای نیازهای مشتری برای رسیدن به سود ماکزیمم برای شرکت."

در مقالات قبلی، به کسب اعتبار و حسن شهرت به عنوان یکی از شیوه های اصلی برای برطرف کردن ترس و تردید مشتری برای خرید محصول اشاره کردیم. در اینجا این موضوع را بررسی میکنیم که چگونه میتوان به سطح مناسبی از اعتبار در فروش و تجارت پیدا کرد:
نکته ی اول: اولین اعتباری که مهم تر از هر اعتبار دیگری در نتیجه ی فروش تأثیر میگذارد، اعتبار شخصی شماست. اعتبار شخصی شما را در درجه ی اول وضعیت و آراستگی ظاهری تان تعیین میکند. این اعتبار در مجموع از 4 بخش تشکیل می شود: 1. لباسی که میپوشید، 2. چهره و وضعیت ظاهری، 3. ضمائم و احتمالاً زیورآلاتی که در ظاهر شما قابل رؤیت هستند و 4. رفتار و طرز برخورد شما.
وقتی دارید برای هدایت مشتری به سمت خرید محصولتان از او سؤال میکنید، بین سؤالها کمی مکث کنید. باید به دقت رفتارها و بازخوردهای مشتری را زیر نظر بگیرید تا متوجه شوید تا به اینجای کار، چه دیدگاه و احساسی نسبت به معرفی و ارائه ی شما از محصول داشته است. فروشندگان موفق، هیچ وقت ذهن مشتری را درگیر و مغشوش نمیکنند. آنها به خوبی سؤالاتشان را مدیریت میکنند و هیچ شتاب و عجله ای از خود نشان نمیدهند. مشتری شما باید فرصت سؤال، اظهار نظر یا اعتراض را داشته باشد، در غیر این صورت آن اعتمادسازی ای که می خواهید شکل نمیگیرد. بسته به نوع فعالیتی که دارید (فروش کالا یا ارائه ی خدمات) میتوانید با ایجاد تغییراتی، از الگوی زیر استفاده کنید:
محصول ما این ویژگی منحصر به فرد را دارد که …… [در اینجا ویژگی ای از محصولتان را که آن را از موارد مشابه متمایز میکند، ذکر میکنید] و با استفاده از این ویژگی میتوانید …… [در اینجا فایده یا منفعت محصول تان برای مشتری را می گویید] ، و منظورم این است که شما …… [سودی را که از این محصول عاید خریدار میشود می گویید].
برای مثال فرض کنید دارید سیستم بازیِ کامپیوتری جدیدی را میفروشید. با استفاده از الگوی بالا میتوانید اینطور با مشتری صحبت کنید: این بازیِ کامپیوتری بخاطر اینکه در آن تراشه ی پردازنده ی پیشرفته ای نصب شده [ویژگی خاص محصول]، میتواند بازی های با گرافیک بالا را هم ساپورت کند [فایده ی بازی کردن با این محصول] و معنایش این است که شما با این دستگاه میتوانید جذاب ترین و پیشرفته ترین بازیهای ارائه شده در جهان را انجام دهید و از کیفیت بالای آن لذت ببرید [سود محصول برای خریدار].
یادآوری میکنم که اگر نتوانید با شناخت از نیازهای واقعی مشتری، ارائه ی خوبی از محصول تان بدهید و نتوانید اعتماد او را جلب کنید، نمیتوانید فروش موفق و مطلوبی داشته باشید.